sedabaran


-

این بار من میروم تو بمان
آرام و با فاصله ای که مرا یاد تو فراموشم شود
میسوزم، میدانم اما متحیرم که آبی و آتش نیز هم
‌اگر در خودت گم شدی، با خیالت خلوت کن
موهایت را بافته بودی، خنده ات خانه را پر کرده بود، چشمانت برق شوقی داشت بی انتها و بر گونه ات جای بوسه ای مانده بود، خبرم کن...


بی آنکه بدانی هربار تکه ای از بودنت را در جعبه ای میگذارم
وقتی میروی و نیستی برمی دارمشان
هوایت که هوایم را پر کرد سرجایشان میگذارم
روزهای بی تو با عطر تنت سر میشود و یک نفر اینجا با خواب های دنباله دار آغوشت زنده میماند